نوای شکايت !!!

             سلام و ارادت به جنابعالی ، ، ،                      داداشی یا آبجی ؟ خیلی باحالی !!!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عزیزم، ایرانی ، بزرگوار ، ایرانی ، این وبلاگ معرف یکی از برترین هنرهای آفرینش یعنی موسیقی و بخصوص تاج آن موسیقی اصیل ایرانیست . درآینده مفصلا در مورد برتری موسیقی خودمون نسبت به موسیقی ملل مختلف بیشتر صحبت میکنیم . البته ترجیها با حضور شاکیـــان مذکور در نوشتار نخستین !!! باشد که ما را به راه راستکی هدایت کنند !!!
باری دوست همخون همچنان که به موسیقی ما جفا میشود در زمان ِ من و تو در دوره آقا علی اکبر هم جفا کم از حال نبود .و موسیقی دانان در آن دوره نیز مورد بی مهــری قرار میگرفتند . الان قصد ندارم داستان آقا علی اکبــر را ادامه بدهم چرا که یک داستان فورستماژور که دیروز اتفاق افتاده هستش باید بگم ! داستان مربوط به جفا کاری ، اونم از نوع تابلوش ! (این جریان تابلو رو داشته باشین تا بعدا ... ! )
آره عزیز ! ماجرا مربوط به روز بعد ار تولد حضرتیست که امیدوارم هر چه زودتر با ظهورش چشم بعضی ها رو در بیاره !!! ( مخصوصا آمریکای وَر پریده !!!!!!!!) . فـُـنتـَم براتون بگه که یکی از بچه های دانشگاه تهران,شمال ، میخواسته برای حضرت سنتـور بزنه ولی یه آقاهه ( البته نمیدونم آقا یا خانوم بوده یا اصلا از این دو دسته بوده یا نه !!!!!!! حالا بعدا تو برنامه راض جفا معلوم معلوم میشه  !) میاد میگه : "مگه عروسیه که میخوای آلت مطربی رو بیاری جلو دانشجوها ؟!!! " این جوون هم ناراحت میشه و تا جایی که خبر دارم کارش به طرفاي بیمارستان میکشه ، نه برای اینکه نزاشتن ساز بزنه بلکه برای بی احترامی به یکی از فرهنگهایه کـُهن ِ ایران من و شما  ! خلاصه حالش تگری میشه ! شایدم از دیدن قیافه اون یارو !!! لازم به ذکر است که در همان برنامه ساز ا ُرگ (کیبورد) به همراهی دیسکت فلاپی قبلا پر شده از آهنگهایه درخواستی ! ، نغماتی خوش برای میلاد حضرت نواختن که از جمله آهنگ نازی همدم من !!(شهرام ک!) بوده که ظاهرا این آهنگ از سفارشات اون آقا یا خانومه یا (همون چند خط بالا ... ) بوده که ایشان را به عـُلـُو ِ دَرجات قــِـرفانی رسونده !!!
به حر حال اینم داستان جفا کاری به عالم موسیقی از نوع تابلـــــوش !!!
حضرت سعدی میفرماید :

جماعتی که نظر را حرام بکردند      نظر حرام کردند و خون خلق حلال

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیامک

هر شب منو دل تاسحر... در گوشه ميخاننه ها...داريم از ديوانگی ... با يکدگر افسانه ها------------ خدايا مگذار که جغد کينه دشمنان بر بام دل عاشقان نشيند

mahsan&marjan

سلام دوست خوبم اميدوارم مثل تار زدنت که استاد بزرگی هستی در همه مسائل همينطور باشی

كورش بزرگ

سلام بر دوست عزیز......آپدیت کردم.....سربزنی خوشحالم میکنی....مردوخ نگهدارت!

محمد

مطلب تان را در بلاگ مربوطه خواندم و بدون رو در بايستي بگويم ،، حيفم آمد كه مر اين قيمتي لفظ در دري را.... به پاي حضرات دير آمده و زود رهسپار ريخته ايد!! اين حضرت و امثالهم همچنان گوهر خود از گمشدگان لب دريا مي كنند ....و موسيقي دوستي را با موسيقيدان دوستي ،اشتباه گرفته اند! و علاقه به هنرمندان را با سر سپردگي و نوچه گي!! تا اين انگوراب ايشان شراب شود و از باده الست مست شوند بسيار زمان بايد!! بايد حرف و گفت را با اهل ش درميان گذارد خوشتر آن باشد كه سر دلبران //گفته آيد در حديث ديگران !!

محمد

تار را نيز شنيدم ! آيا از خودتان است ؟ ايده جالبي ست در خلال يك جمله حالات مختلف از مايه ها ي مختلف را نواختن !چيزي در حدود مركب نوازي در يك جمله!! ليده بدي نيست فقط چند نكته را بايد توجه كرد . ۱/ موتيف آغازين زيادي شبيه شروع بيداد مشكاتيان است.۲/ استفاده از سيم واخوان بهنگام اجراي ريز پر ،بشدت آدم را ياد ساز حضرت عليزاده مي اندازد با همان جويده جويده زدن و كرشندو هاي تكراري .۳/مفردات جمله هريك به نوبه خود بد اجرا نشده اند ولي سرانجام مطلب خاصي را بيان نمي كنند !۴/ زمان بندي جمله ها و فاصله گذاري آن تناسب خاصي ندارد (( چيزي شبيه عروض مثلا)).۵/ امتحان كنيد ، اگر تمامي مطلب اجرا شده را با سرعتي نزديك به نصف بزنيد ،چه حالتي در مي آيد!۶/تركيب و استفاده از مؤلفه هاي مختلف از شيوه هاي مختلف و گرد آوردن آنها در يك متن ،كار دشواري ست،و نياز به دقتي نظير كرسي چيني در خط ،دارد !!۷/پابلو كازالس ،جمله اي دارد كه بكار نوازنده تار اين چند جمله مي آيد،....مهم ترين نت هاي يك قطعه ،اولين و آخرين نت ها هستند !

محمد

تا مبادا گمان كنيد حرفم را همينطوري زده ام ! با جزئيات دقيق تر ميگويم !۱/در موتيف اول ،جائي كه با مضراب راست و در بخش اول تحرير اوج يا عشاق ، روي سيم دست باز دو ميرويد و سي دو دو لا كرن دو دو مي زنيد مضرابها همه راست هستند و لي در جواب آن وقتي روي سيم سفيد مي آييد همان موتيف با مضراب راست و چپ اجرا ميشود !! كه به يكدستي كار لطمه ميزند و جمله را ميشكند !! ۲/ اساسا ، بنظر ميرسد كه دست راست قوي تر از دست چپ باشد و علاقه ويژه اي هم ظاهرا به دراب و ريز پر منتهي به چپ وجود دارد !!۳/هر چند در ادامه وقتي بايد در پوزيسيون بالاي دسته ريز تريل ها بدنبال هم بيايند اغتشاش و ناهمزماني پديد مي آيد ،بدليل ناهماهنگي مضراب و انگشت هاي دست چپ ، براي پوشاندن اين ضعف و اجراي قابل قبول جمله ،بد نيست جمله را با تكيه ي انگشت سوم اجرا كنيد و بالا بياييد!!۴/ اصولا نميتوان بدليل زيبائي و موفقيت در انتهاي جمله ،بخش نخست آن را تند و نا دقيق و عجولانه اجرا كرد ...(( اين مشكل را ساز خود استاد عليزاده نيز دارد !!))۵/ براي تميز تر اجرا كردن تكيه ها روي سيم زرد (( با كوكي كه انتخاب كرده ايد )) بد نيست انگشت اول را روي سي

محمد

بمل گذارده و جمله را با يك راست و چپ و سپس با راست هاي متوالي ،با انگشت سوم اجرا كنيد !

محمد

۶/ استفاده زياد از حد از ريز و دراب ي كه به چپ ختم ميشود ،نه تنها شنيدن آن را كم كم خالي از لطف ميكند بلكه چون در غالب موارد به ساختمان جمله نمي خورد ، كمي به ساز حالت، اجباري و مصنوعي و تهاجمي ميدهد ! (( هر چند جمله خاصي شنيده نميشود ،بيشتر چند موتيف است كه مرا به ياد تركمن و كارهاي عليزاده مي اندازد ))۷/ خروش و شيون از ساز بر آوردن تنها راهش ريز پر و راست چپ هاي سريع نيست، حيف از اين دست و پنجه كه اينگونه زير بار شيوه نوازندگي آقاي عليزاده رنگ باخته است ! و خداي ناكرده چركنويس ساز او بگوش ميرسد !!۸/ تغيير نت (( در اينجا به لا بمل شايد )) و اشاره به آن هميشه و در همه شرائط زيبا نيست ! اين تغيير ناگهاني بايد براي رسيدن به هدف و مطلب ديگري باشد ، چنانكه يك(( پل )) هرگز بخودي خود نه مقصد است و نه منزلگاه !! و ده بار از اول پل به آخر آن رفتن و بازگشتن را نميتوان رهسپردن بشمار آورد ! مرا ببخشيد و از من به دل نگيريد، حالا و مجالي پيدا شد و ساز شما مرا گرفت و آن را جدي گرفتم و كمي در مورد آن موشكافي كردم !! و شايد هم چون نوشته بوديد با اهلش حرف خواهيد زد ،خواستم اهلييت خود را به امتحان دوستان بگذارم!!

محمد

كه كار زيبائي هم نيست!! اين كار كه من كردم!!!!، بهر حال از شنيدن دوباره سازتان مسرور خواهم شد ، بشرط و اميد اينكه ساز ((‌شما )) باشد و نه سايه ساز آقاي عليزاده !! كه او خود يكي بود و هست و زبده است و صاحب شيوه و تكرار كسي (( هركه ميخواهد باشد )) لطفي ندارد ،چرا كه،بدل ديگري شدن و احساس دل خويش به زبان و بيان ديگري گفتن ، استعداد كش است و آينده بر باد ده !! درود بر شما !!